قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
522
درة التاج ( فارسى )
جزئى « 1 » نباشد از آن ، و جزء ، يا آن باشد كى شيء به او بالفعل باشد ، و آن صورت است ، جون صورت كرسى ، يا [ آ ] نك شيء به او بالقوه باشد ، و آن ماده است « 2 » جون خشب كرسى را . و آنج جزء نيست از آن . يا ما به المعلول است ، يعنى آنك مفيد وجود اوست ، و آن فاعل است ، جون نجّار . يا ما لأجله المعلول ، و آن غايت است جون جلوس بر آن . يا ما فيه المعلول ، و آن موضوع است و قابل جون جسم ، هيأت او را . يا آنج خارج است ازين اقسام و آن شرط است ، جون آلت ، و زوال مانع ، و غير آن . و بعضى معلولات مفتقر باشد به اين همه ، يا بجندى از آن ، و بعضى مفتقر نباشد الّا به علت فاعلى فقط ، و زوذ باشد كى تحقيق آن كرده شوذ . و هر يكى ازين علل گاهى قريب باشند ، و گاهى بعيد ، و گاهى عام و گاهى خاص ، و گاهى كلّى ، و گاهى جزئى ، و گاهى بالذات ، و گاهى بالعرض ، و گاهى بالقوه ، و گاهى بالفعل . و مثال آن در فاعليّت با تساهلى كى در امثله باشد آن است كى : عفونت علت قريبهء حمّى است ، و احتقان با امتلا ، علت بعيدهء او ، و صانع ببت علت عامه است ، و بناء آن را علت خاصه . و بناء خانه را كلى است ، و اين بناء ، خانه را جزئى . و طبيب « 3 » معالج علت است بذات ، و كاتب معالج است « 4 » . يا سقمونيا مبرّد است به جهت استفراغ او صفراء گرم را . يا مزيل ستون از ديوار ، سقوط آن را ، و سائر علل معده اين همه عللاند بعرض . و بنّاء بيش از شروع در بنا علّت اوست ، به قوت ، و جون مباشرت بنا كند علت او باشد بفعل . و فاعل معطى وجود نباشد الّا بعد از تشخص او ، جه او ايجاد نكند الّا كى شخصى باشد و وجود ازو صادر نشود الّا كى موجود باشد . و تأدّى سبب بمسبّب يا دائم باشد يا اكثرى يا متساوى يا اقلى . و آنج سبب به او متادّى شود بر يكى از دو وجه اوّل آن غايت ذاتى باشد و بر يكى از دو وجه آخر غايت اتفاقى ، - بس كسى كى ببازار روذ بخريذن
--> ( 1 ) - جيزى - اصل . ( 2 ) - مادهء كرسى است - م . ( 3 ) - و طبيعت - ط . ( 4 ) - كذا و ظ : است بعرض .